أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
98
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) لشكرگاه نخستين رسانيد شبانگاه مكتوبى به سوى عمر نوشت و او را از شكستن لشكر عرب و قتل أبو عبيد و ديگر مسلمانان آگاهى داد . عروة بن زيد الخيل [ 28 ] رسول مثنّى وقتى به مدينه رسيد عمر را بر فراز منبر ديد پيش شد و نامه به دو داده ، قصّه را در گوش عمر بگفت . عمر سر برآورد و گفت : اى مردمان ، أبو عبيد را بكشتند و مسلمانان را هزيمت كردند . لكن غمنده مشويد كه رسول خداى ( ص ) فرمود : مسلمانى هر روز قويتر گردد . اين بگفت و از منبر به زير آمد . و از آن سوى هزيمتيان شبانگاه به مدينه باز آمدند و در خانههاى خويش پنهان شدند و همى زار بگريستند و گفتند : همانا كافر شديم كه پشت به اعدا كرديم و از جهاد بگريختيم ؛ چه خداى فرموده : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ . معنى آيه اين است كه پشت به جهاد مكنيد و قوىحال باز قتال كنيد ، و هر كه جز اين انديشد و از جهاد روى بگرداند ، در جهنم جاى كند . معاذ انصارى هر شب اين آيه را بر آن جماعت قرائت مىكرد و ايشان هاى هاى مىگريستند . پس ، عمر ايشان را بخواند ، اجابت نكردند . عبد الرّحمان بن عوف را بفرستاد تا ايشان را حاضر كرد . امير المؤمنين روى بديشان آورد و گفت : شما معذوريد و در حرب از اين گونه كار بسيار افتد . همانا معاذ معنى قرآن نداند ؛ چه خداوند مىفرمايد : مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ ، اين بازگشتن فرار از جهاد نيست بلكه از براى امداد كار است . من اكنون شما را نيرو خواهم داد تا كافران را كيفر كنيد ؛ : آنگاه جرير بن عبد اللّه البجلّى را پيش خواند و گفت : اى جرير خطبى بزرگ حادث [ 29 ] گشت . مثنّى بن حارثه مجروح است و حال آن لشكر از شهادت يافتن اكابر و بيسر ماندن باقى لشكر [ 30 ] توان دانست كه چگونه باشد . اكنون تو را
--> [ ( 28 ) ] ش . چ : « عروة بن زيد الخيل » حذف شده است . [ ( 29 ) ] ت : حدوث ، چ : حديث . [ ( 30 ) ] ت : اصاغر .